Verbs I.Persian words

نوشیدن
to drink
من هر روز قهوه نوشیدن می‌کنم.
منتظر بودن
to wait
ما باید برای بلیط‌ها در صف منتظر باشیم.
دویدن
to run
من می‌توانم یک مایل را در پنج دقیقه بدوم.
رفتن
to go
من دارم به فروشگاه رفتن.
ایجاد کردن
to create
او تصمیم گرفت یک وب‌سایت برای به اشتراک گذاشتن ایده‌هایش ایجاد کردن.
اجازه دادن
to let
می‌توانی به من اجازه بدهی وقتی رسیدی خبر بدی؟
تمام کردن
to finish
من باید نقاشی‌ام را قبل از نمایشگاه تمام کردن.
شنیدن
to hear
نمی‌تونم صدات رو شنیدن.
گفتن
to say
ببخشید، چی گفتید؟
پریدن
to jump
بچه‌ها با هیجان بالا و پایین می‌پریدند.
شکست خوردن
to fail
من تاریخ را قبول شدم ولی در شیمی شکست خوردم.
صحبت کردن
to speak
من عاشق صحبت کردن با دوستانم هر روز هستم.
ملاقات کردن
to meet
من هیجان‌زده‌ام که با همکلاسی‌های جدیدم ملاقات کنم.
نوشتن
to write
من برای خواهرم نامه‌ای نوشتم.
شروع کردن
to begin
کنسرت چه ساعتی شروع می‌کند؟
خواندن
to read
داری چی می‌خونی؟
کار کردن
to work
او دیشب تا دیروقت کار کرد.
شنا کردن
to swim
او هر صبح برای سالم ماندن شنا می‌کند.
سوار شدن
to ride
من سوار اسب می‌شوم.
نقاشی کردن
to paint
همه این تصاویر توسط هنرمندان محلی نقاشی شده‌اند.
فرو رفتن
to sink
تایتانیک در سال ۱۹۱۲ در اقیانوس اطلس فرو رفت.
داشتن
to have
من دو خواهر داشتن.
خوردن
to eat
آن‌ها ساعت ۷ عصر شام خوردن خواهند داشت.
بستن
to shut
او پنجره را بست چون هوا خیلی سرد بود.
لگد زدن
to kick
او هنگام عبور از اتاق به‌طور تصادفی به صندلی لگد زد.
سفر کردن
to travel
من با قطار به سر کار سفر می‌کنم.
آماده کردن
to prepare
آماده کردن غذا دو ساعت طول کشید.
خریدن
to buy
من دوربینم را از یکی از دوستانم خریدم.
آواز خواندن
to sing
آن‌ها در حال آواز خواندن آهنگ مورد علاقه‌شان با هم بودند.
تمیز کردن
to clean
آن‌ها آخر هفته در حال تمیز کردن پارک هستند.
دعوت کردن
to invite
آن‌ها همه را به عروسی دعوت کردند.
فرستادن
to send
آن‌ها برای تولدش برای او گل فرستادند.
فروختن
to sell
او نوشیدنی و تنقلات فروختن می‌کند.
درخشیدن
to shine
امروز خورشید به‌روشنی در حال درخشیدن است.
استفاده کردن
to use
او دوست دارد هنگام نقاشی از رنگ‌های مختلف استفاده کند.
پرواز کردن
to fly
پرندگان برای زمستان به سمت جنوب پرواز می‌کنند.
خندیدن
to laugh
آن‌ها به جوک‌هایش خندیدند.
راه رفتن
to walk
من معمولاً برای راه رفتن به مدرسه می‌روم.
پختن
to cook
ویکی واقعاً خوب می‌پزد.
بغل کردن
to hug
او برادر کوچکش را بغل کرد.
کسب کردن
to earn
او سخت کار می‌کند تا برای سفرهایش پول کسب کند.
رقصیدن
to dance
ما تمام شب رقصیدیم.
درست کردن
to make
او یک کیک شکلاتی درست کرد.
کشیدن
to draw
من می‌توانم یک تصویر بکشم.
فکر کردن
to think
نظرت درباره فیلم چه بود؟
بودن
to be
من دانشجو بودن.
سیگار کشیدن
to smoke
او سیگار نمی‌کشد چون برای سلامتی‌اش بد است.
ماندن
to stay
می‌تونی بعد از کار بمونی تا تنیس بازی کنیم؟
گریه کردن
to cry
می‌توانستم صدای کسی را بشنوم که در اتاق کناری گریه می‌کرد.
زدن
to knock
قبل از وارد شدن به در زدم.
گرفتن
to take
لطفاً این کتاب را با خودتان گرفتن.
ذخیره کردن
to save
می‌خواهم برای یک دوچرخه جدید پول ذخیره کنم.
ترک کردن
to leave
اتوبوس پنج دقیقه دیگر ترک می‌کند.
دیدن
to see
می‌توانم تو را دیدن!
ادامه دادن
to carry on
تصمیم گرفتم با وجود چالش‌ها به تحصیلاتم ادامه دهم.
امتحان کردن
to try
او تصمیم گرفت در تعطیلاتش برای اولین بار موج‌سواری را امتحان کند.
زندگی کردن
to live
کجا زندگی می‌کنی؟
وارد شدن
to enter
لطفاً قبل از وارد شدن در بزنید.
خوابیدن
to sleep
من دوست دارم هر شب هشت ساعت بخوابم.
هدر دادن
to waste
انرژی‌ات را برای چیزهای بی‌اهمیت هدر نده.
نشستن
to sit
دوست دارم روی چمن نشستن و ابرها را تماشا کنم.
آموزش دادن
to teach
می‌خواهم به برادر کوچکم آموزش دهم که چگونه دوچرخه‌سواری کند.
یاد گرفتن
to learn
او هر روز کلمات جدید یاد می‌گیرد.
یافتن
to find
نتوانستم شماره تلفن اندرو را یافتن.
پیچیدن
to turn
در چراغ راهنمایی به راست بپیچید.
دریافت کردن
to receive
من یک تماس تلفنی از مادرت دریافت کردم.
از دست دادن
to lose
من همیشه کلیدهایم را از دست می‌دهم.
گذاشتن
to put
من کتاب را روی میز گذاشتم.