خانوادهPersian words
by DuoCards
بوسه
او بوسهای بر لبانش زد.
تازهعروس و داماد
هتل برای تازهعروس و داماد تخفیف ویژهای دارد.

والدین فرزندخوانده
بسیاری از والدین فرزندخوانده تجربیات خود را به اشتراک میگذارند تا به دیگران در درک فرآیند فرزندخواندگی کمک کنند.

خانواده ناتنی
آنها اولین تعطیلات خود را به عنوان یک خانواده ناتنی با هم جشن گرفتند.
دختر
اسم دختر سالی است.
تعمید
ما روز شنبه به مراسم تعمید خواهرزادهام میرویم.
ماه عسل
آنها برای ماه عسل به یونان رفتند.
نامزد شدن
آنها پس از دو سال آشنایی تصمیم به نامزد شدن گرفتند.
بحث
بعد از بحث، تصمیم گرفتند دوباره با هم دوست شوند.

داماد
داماد در روز عروسیاش بسیار خوشحال به نظر میرسید.
یک خانواده
من از یک خانواده بزرگ میآیم - سه برادر و دو خواهر دارم.
ازدواج
او از ازدواج اولش دو دختر دارد.
عاشق شدن
او در طول تعطیلات تابستانیشان عاشق او شد.
ناپدری
ناپدریام به من یاد داد که چگونه دوچرخهسواری کنم.
خویشاوندان
همه خویشاوندان نزدیکش به عروسی آمدند.
با کسی خوب کنار آمدن
او با دیگران خوب کنار میآید.
خواهر شوهر / خواهر زن
ما با هم به خرید رفتیم و خواهر شوهر / خواهر زنم یک لباس زیبا پیدا کرد.
مادرشوهر
من با مادرشوهرم خوب کنار میآیم.
پدر شوهر
ما پدر شوهرم را به جشن عروسیمان دعوت کردیم.
والدین بیولوژیکی
در برخی موارد، والدین بیولوژیکی ممکن است تصمیم بگیرند فرزند خود را برای فرزندخواندگی واگذار کنند.
شوهر خواهر
او دو شوهر خواهر دارد که هر دو بسیار بامزه هستند.
خواهر یا برادر
من چهار خواهر یا برادر دارم: سه برادر و یک خواهر.
خانه سالمندان
خانه سالمندان مراقبت عالی از ساکنان خود ارائه میدهد.
طلاق
او وقتی طلاق بالاخره نهایی شد، احساس آرامش کرد.
غذا دادن
بچهها عاشق غذا دادن نان به اردکها هستند.
شوهر
او در دانشگاه با شوهر آیندهاش آشنا شد.
ناز و نوازش کردن
او با یک روز در اسپا به خودش ناز و نوازش کرد.
عمو
عمویم آشپز فوقالعادهای است.
فرزند
هر پدر و مادری بهترینها را برای فرزند خود میخواهد.
طلاق گرفتن
آخرین باری که شنیدم، داشتند طلاق میگرفتند.
کودکی
کودکی او پر از ماجراجویی و سرگرمی بود.
شیر دادن
مادر تصمیم گرفت به نوزادش شیر بدهد.
نوزاد
مادر به آرامی نوزادش را خواباند.
عروسی
هفته گذشته بیست و پنجمین سالگرد عروسیشان بود.

رابطه
رابطهاش با والدینش به مرور زمان بهتر شد.
دوست
او همیشه برای من هست؛ او یک دوست واقعی است.
باردار
خواهرم باردار دوقلوها است.
پرستار بچه
ما باید برای شب شنبه یک پرستار بچه پیدا کنیم.
همسر
او همسرش را خیلی دوست دارد.
عروس
عروس و داماد سوگندهای عروسی خود را نوشتند.
نوهها
ما نوهها را به باغوحش بردیم.
خانواده تکوالد
بسیاری از خانوادههای تکوالد با چالشهای مالی مواجه هستند.
عاشق
آنها قبل از اینکه عاشق شوند، دوست بودند.
مراقبت کردن از
باید وقتی پدر و مادرم بیرون هستند، از برادر کوچکم مراقبت کنم.
مادر
او مادر سه فرزند است و زمان خود را بهخوبی مدیریت میکند.
پدر
پدرم هر شنبه مرا برای تماشای فوتبال میبرد.
نوپا
مهم است که وقتی یک نوپا نزدیک پلهها است، با دقت مراقب او باشید.
نسل
هر نسل چالشها و دستاوردهای خود را دارد.
بازنشسته
بسیاری از بازنشستگان از سفر در فصل خلوت لذت میبرند.
عوض کردن پوشک
باید پوشک بچه را عوض کنم قبل از اینکه بیرون برویم.
مهمانی خانوادگی
در مهمانی خانوادگی، هر کس غذای مورد علاقهاش را برای به اشتراک گذاشتن آورد.
پسر
یک پسر جدید در کلاس من است.
دختر خواهر یا برادر
هر سالروز تولد، برای دختر خواهر یا برادرم یک هدیه خاص میخرم.
شجرهنامه خانواده
معلمم از ما خواست که برای تکلیف شجرهنامه خانوادهمان را بکشیم.
نوه
او برای تولد نوهاش یک هدیه خاص خرید.
والدین
این آخر هفته برای اولین بار با والدین ریچارد ملاقات میکنم.
برادرزاده
برای تولد برادرزادهام یک هدیه خریدم.
نامادری
نامادری من هر آخر هفته بهترین کلوچهها را برای ما درست میکند.
مادربزرگ
هر دو مادربزرگ من اهل اسکاتلند بودند.
پدرخوانده
عموی من پدرخواندهام است و او همیشه به من نصیحتهای عالی میدهد.
خاله
من دو خاله دارم که در شهرهای مختلف زندگی میکنند.
خانواده سنتی
در برخی فرهنگها، خانواده سنتی بسیار ارزشمند و محترم شمرده میشود.
ازدواج کردن
پاول چهار سال پیش با لوسی ازدواج کرد.
یک زوج
دولت باید کمک بیشتری به زوجهای جوانی که اولین خانه خود را میخرند ارائه دهد.
از هم جدا شدن
او هفته پیش از دوستپسرش جدا شد.
دوستدختر
او در مهمانی من را به دوستدخترش معرفی کرد.
پدربزرگ
پدربزرگ مادری او ایتالیایی بود.

تکفرزند
او به عنوان تکفرزند بزرگ شد و همیشه خواهر و برادر میخواست.
نوجوان
نوجوان بودن میتواند هم هیجانانگیز و هم چالشبرانگیز باشد.
مهمان
۱۵۰ مهمان به عروسی دعوت شدند.
زاییدن
او قرار است ماه آینده زاییدن کند.
نیا
بر روی دیوارهای اتاق، پرترههایی از نیاکان او بود.
نامزد
من و نامزدم در حال برنامهریزی برای عروسیمان در تابستان آینده هستیم.
آشنایی
او آشنایان زیادی از محل کار دارد، اما فقط چند دوست صمیمی دارد.
همسایه
همسایهام به من کمک کرد تا خریدهام را حمل کنم.
دوقلوها
دوقلوها این آخر هفته تولدشان را با هم جشن میگیرند.
هماتاقی
ژان در سال اول دانشگاه هماتاقی من بود.
بغل کردن
بعد از یک روز طولانی، فقط میخواهم سگم را بغل کنم.
بابا
میتونی امشب منو از مهمونی برداری، بابا؟
مامان
مامان من بهترین کلوچههای دنیا را درست میکند.
مادرخوانده
من همیشه میتوانم برای مشاوره روی مادرخواندهام حساب کنم.
فرزندخواندهٔ تعمیدی
خالهام مادرخواندهٔ من است و من فرزندخواندهٔ تعمیدی او هستم.
برادر ناتنی
گاهی اوقات، من و برادر ناتنیام بحث میکنیم، اما همیشه آشتی میکنیم.
خواهر ناتنی
من و خواهر ناتنیام عاشق این هستیم که با هم بازیهای ویدئویی بازی کنیم.

خارج از ازدواج
او تصمیم گرفت فرزندش را خارج از ازدواج بزرگ کند.
بحث کردن در میان
بچهها شروع به بحث کردن در میان خودشان درباره اینکه کدام بازی را انجام دهند کردند.
به هم زدن
او تازه با دوستپسرش به هم زده است.
بیوفا
بسیاری از داستانهای فیلمها به موضوع روابط بیوفا میپردازند.
تقلب کردن
او احساس ناراحتی کرد وقتی فهمید او به او تقلب کرده است.
تشییع جنازه
بسیاری از مردم برای نشان دادن حمایت خود از خانواده در تشییع جنازه شرکت کردند.
بیوه
او به عنوان یک بیوه، در دوستان و خانوادهاش قدرت یافت.
بیوهمرد
به عنوان یک بیوهمرد، او اغلب داستانهایی درباره همسر مرحومش با فرزندانش به اشتراک میگذاشت.
فرزندخوانده
او فرزندخواندهای است که برای خانواده جدیدش شادی میآورد.
والدین سرپرست
او برای کمک به کودکان نیازمند والدین سرپرست شد.

فرزند خوانده
فرزند خوانده برای شروع مدرسه در یک شهر جدید هیجانزده بود.